الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

52

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

من از شنيدن سخنان پدرم بيشتر نگران و در انديشه فرو رفتم و نسبت به پدرم راجع به آنچه دربارهء آن جوان شنيده بودم خشمگين شدم ، و از اينرو بعدها هيچ هم و غمى نداشتم جز اينكه از اخبار او بپرسم و از كار او جستجو كنم ! و از هيچ يك از بنىهاشم و افسران و دبيران و قضات و فقيهان و ساير مردم نپرسيدم مگر اينكه در نزد همگان از نهايت بزرگداشت و احترام و جايگاه رفيع برخوردار بوده و دربارهء او به نيكى سخن گفتند و او را بر همه فاميل و بزرگانشان و ديگران مقدم داشتند ! و همگى مىگفتند : وى امام شيعيان است ! از اين رو در نظر من بزرگ جلوه نمود . چون من از هيچ دوست و دشمنى چيزى جز تمجيد و ستايش او را نشنيدم ! يكى از اشعريّون قم كه در مجلس او حضور داشت ، گفت : اى ابوبكر ! از برادرش جعفر چه خبر داريد ؟ او در جواب گفت : جعفر كيست تا كسى از وضع او بپرسد و يا او را همتاى وى بداند ؟ ! جعفر آشكارا مرتكب فسق و فجور مىشود ، هرزگى و مىگسارى مىكند ! و من كمتر كسى را از افراد به بىآبرويى او ديده‌ام ؛ او فردى خودباخته ، مىگسار و سبك است ! به خدا سوگند كه او در وقت درگذشت حسن‌بن على عليهما السلام بر خليفه و يارانش وارد شد ، و من هيچ اهميّتى ندادم . و من گمان نكردم كه او باشد ! مطلب از اين قرار است وقتى كه ابن‌الرّضا عليهما السلام مريض شد ، خليفه دنبال پدرم فرستاد كه ابن‌الرضا مريض شده است پدرم فورى سوار بر مركب و به دارالخلافه شتافت ، سپس با شتاب برگشت در حالى كه پنج نفر از خدمتكاران اميرالمؤمنين ( ! ) با او بودند ؛ همگى از افراد موثق و از